کجایی
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 4:12
امشب از اون فیلمایی دیدم که تا چند وقت دیوونت میکنن تا از ذهنت برن. جملات زیادی پیاد تو ذهنم که دو ست دارم تک تکشون توسط ادمای خاصی تو زمان درستشون خونده شن ولی هیچوقت نمینویسمشون چون جای درستی برای این کار نیست. داشتم فکر میکردم سال 95 هیچ دختری تو زندگی نبود و واقعا خوب گذشت! این روابط حتی دوستانش
کلنجار
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 4:12
این چند وقت چندین بار اومدم تا یه چیزایی بنویسم اما هر بار به هر دلیلی یا نمیدونستم چی بنویسم یا حسش میپرید. چند وقتیه اسیر یه ماجرایی شدم که تحملش سخته.دچار یه خود درگیری عجیبی شدم که حتی الان برای نوشتنش خیلی دارم خودمو اذیت میکنم که بنویسمش.نمیدونم از کی و چرا انقد حس خودخواهی ای توی ماجرای موزیک
حس
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 4:12
دیدی غم جمع میشه؟ یه روز میبینی با تمام اتفاقات خوب بازم دلت میخواد گریه کنی.سنگین میشی یکدفعه.وقتی از خودم میپرسم از چی میترسی شاید جواب همه چیز باشه.من هیچوقت هیچ چیز برام بی اهمیت نبود و نیست ولی از اول قرار بود چیز هایی که با اهمیت دادن بهشون حالم رو بد میکنن رو بذارم کنار. حس رها شدن تو فضا رو
هرچیزی
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 7:35
من طی این روزا همیشه حال ثابتی داشتم اما واقعا دلم تنگ شده برای روزایی که با یک اهنگ گریم میگرفت یا برای روزایی که با یک اهنگ میتونستم کلی تصورات قشنگ و خوب داشته باشم هممون یک روزی این فکر تو ذهنمون میاد که ایا هرچیزی که میتونیم تصورش کنیم واقعیه؟ اگر یکم شیمی فیزیک یا هرجیزی خونده باشید متوجه میشی...
چیزایی که بدست اوردم
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 14:54
طی این چند سال اتفاقای زیادی برای شخصیتم افتاد تا اینکه یه چیز درست حسابی ازش در بیاد اون اولا مثل خیلیا حس میکردم خیلی خیلی خاصم ولی برای نشون دادن خاص بودن خودم کارایی رو میکردم که نشون میداد مثل هر بچه احمق دیگه ای فقط دنبال جلب توجه ام خیلی از کارام و حرفام قشنگ نشون میداد که یه بچه ی بی تجربه ا...
نگران
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:58
خدایا اشکام میریزه خالص تر از همیشه فقط برای یه هدف برای یک زندگی جدید میشه جوری زندگی کرد که تمام عشق و لذت لحظاتت واسه سختیایی باشه که داری میگذرونی واسه همون هدف بزرگت من هر روز دیوانه وار تر از روز قبل عاشق موسیقی میشم حریص تر از همیشه میخوام خیلی پیشرفت کنم ایندفعه حتی متفاوت تر از قبل...دیگه ن...
با هرچی که هست
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:58
یک مدتیه به زندگی سخت نمیگیرم اگه چیزی اذیتم کرد بهش فکر نمیکنم,یکم برامون تکراری شده این حرف و خیلی وقتا اینکارو میخوایم بکنیم ولی نمیتونیم ولی خوشحالم که میتونم! اگه حرفی باعث بشه که عصبی یا ناراحت شم دیگه بهش فک نمیکنم اگه یه چیزیو خیلی خیلی خیلی زیاد بخوام زیاد خودمو برای رسیدن بهش اذیت نمیکنم ع...
دلم گرفته
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:57
امروز بعد کلاس بعد پیش اومدن یه مورد خوب سریع رفتم پلیستیشنمو با یا ایکس باکس وان تعویض کردم وقتی اینطوری میشه یهو دلم میگیره دلم برای پولی که بابام داده میسوزه دلم برای نگاهای مامانم.کار اشتباهی نکردما اصن اتفاقیم خداروشکر نیفتاد فقط همش عذاب وجدان میگیرم اینجور مواقع :( فردا هم کلاس دارم ساعت 8 صب...
پی چی
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 5:54
خیلی وقته دوس دارم بیام و اینجا یه چیزی بگم اما یه حسایی بهم میگه دیگه این اخرای وبلاگ نویسیمه خیلی چیزا دیگه به اندازه این دو سه سال که وبلاگ مینویسم اهمیت نداره وقتی زندگیم دیگه رنگ نوشته شدن رو نداره دیگه نیازی نیست بیام اینجا راستش همه چیز مشخصه و از طرفی همه چیز نامشخصه زندگی میگذره همه چیز مثل...
فیلم-مریض
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 6:20
همیشه یسری فیلما بودن که حس بدی بهم میدادن حس غروب یه روز بی حس توی یه جمعه خسته کننده و خلوت از این فیلمایی که خیلی دیالوگش کمه یهو فیریک میزنه 1 دقیقه سکوت کامله یا 30 ثانیه فقط یه چیزو داره نشون میده مثلا یکی میخواد ریششو بزنه هرچقد طول میکشه رو نشون میده :| بعدش میاد مثلا خیابونو نشون میده هی ما...
حال و احوال این روزا
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:06
خب چند روزی گذشت مشخصا الان وضعیتم ثابت نیس فک کنم وضعیت هیچکس ثابت نیس چون هفته اول یکم شبیه فان میمونه ولی هی میگذره و همه چی جا میفته. فشار درسا بالاس به جرئت سخت ترین دوران درسی زندگیمه و یجورایی میخوام بگذرونم درست حسابی حال احوالمم مثل روزام جور ثابتی نیس میرم میام وعده های خواب و غذاییم بهم ر...
دایره روز هام
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:03
این چند روز هیچ چیز نمیومد تو ذهنم که بگم.در واقع امشبم چیزی برای گفتن نداشتم ولی اومدم یه پستی بذارم. بازم حسای بد دارن میان سراغم,خیلی دارم سعی میکنم مقابله کنم با تمام موج های منفی با تمام نا امیدی ها و روزای بد و حسای بد ولی زندگیم این روزا با این تکرار یجورایی حکم میکنه که این حسا هم بیان سراغم...
نتیجه
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:40
یه نتیجه گیری شاید از روی سر دردم بکنم :)) رسما از برنامه های تست صدا و کلا هرچی در مورد خواننده هاست و بازه کم و زیاد صدا متنفرم:)) یعنی بیشتر از یک ساعت ببینم شاید بعدش برم خود کشی کنم. یعنی در واقع از موزیک قبل ها تعریف هامو گفتم ولی خداییش ملاکم موسیقیه.من چون خودمم بعد یک ساعت خوندن از صدام متن...
یکم حرف
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:40
خیلی شده که بیام اینجا و یه نوشته ی جدید باز کنم و اولین حرفی رو که تایپ میکنم سریع پاک کنم و از وبلاگم بیام بیرون چون میدونستم هیچی ندارم که بگم. الان اگه اینجوری بود حتما میومدم بیرون ولی یه حسی بهم میگه که حرف داشتم. من یجورایی مقیاس بزرگ شدنمو همیشه با تابستون میسنجم. تابستون دو سه سال پیش تا ال...
فکرم مشغوله
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:39
فکرم خیلی مشغوله هر دوره از زندگی هر کسی یه فکر مشغولی هایی داره که عادیه این مشغولیت تکراریه همون درسه من از کل دنیا فقط از موسیقی خوشم میاد که توش کار کنم و همونم بهش نرسیدم به عنوان قسمت اموزشی زندگیم و الان دارم نرم افزار میخونم.چقد عاشق نرم افزار بودم واقعا الانم از خود وجودیتش بدم نمیاد اما خی...
حس بد
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:39
مدتیه به یک چیز ایمان دارم نه به خاطر یکسری مستند و جو و چیزی فقط به خاطر دیدن گذشتم به خاطر مرور کردن تک تک اتفاقات من به این ایمان اوردم که میتونم با تک تک رفتارام,حرفام و نیتام روی دنیا اثر بذارم و دنیا رو زندگی من. از روزی که این حس رو بدست اوردم سعی کردم ادم خوبی باشم سعی کردم کاای مثبتی بکنم ک...
نزدیک به پایان
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:39
تابستونم اینجوری بود دیگه... بد نبود در واقع خیلی استراحت و بیکاری توش بود و لذت میداد هرچند تنبل و چاق و داغون شدم نسبتا ولی خب بازم به خودم بد نگذشت! البته یه هفته مونده و این یه هفته هم میخوام به همین شکل به پایان برسونم تو ته ته ذهنم یه حس مسخره ای منتظر بود که دانشگاه شروع شه...حالا چرا؟ چون تر...