خرید بک لینک
این چند وقت چندین بار اومدم تا یه چیزایی بنویسم اما هر بار به هر دلیلی یا نمیدونستم چی بنویسم یا حسش میپرید.

چند وقتیه اسیر یه ماجرایی شدم که تحملش سخته.

دچار یه خود درگیری عجیبی شدم که حتی الان برای نوشتنش خیلی دارم خودمو اذیت میکنم که بنویسمش.نمیدونم از کی و چرا انقد حس خودخواهی ای توی ماجرای موزیک بهم دست داد و بعد از شروع کلاس گیتار و این ماجرا ها یکم تشدید شد و هم زمان علاقمم بیشتر شد و ضمن بیشتر شدن علاقه سلیقه ای خود به خود شکل گرفت که با چیزایی که حس بکنم زباله ای بیش نیستن نمیتونم خوب برخورد کنم.

اما خود درگیری ماجراش چیه؟

من دائم دارم میپرسم از خودم که تو مگه کی هستی؟ چرا تو باید تشخیص بدی چی ارزش داره یا نه و این وسط چند تا "من" جدا هستن که دارن جواب میدن

یکیشون "من" ای هست که نابغه ی موسیقی هست و در اینده ای خیالی متصور میشد همیشه.که این نظرات رو تو یک مصاحبه ی خیالی با یک منبع بزرگ خیالی میگه و خب چون تو اون مصاحبه من بزرگترین موسیقیدان دنیا ام حرفم معتبره.که بازم به خاطر نبوغی که در این زمینه داره حسِ فوق العادا بدی داره که چرا مردم فک میکنن این نابغس یا حرف درستو میزنه! و از خودش راضی نیست

یکیشون "من" ای هست که در حال زندگی میکنه و واقعیه و میگه که حقمه اظهار نظر کنم چون این منم و سلیقم اینه و حق اینو دارم بگم از چیزایی خوشم میاد و از چیزایی بدم میاد.

سر مسئله سلیقه و گفتن اینکه چی بده چی خوبه دو تا دیدگاه وجود داره

یکیش اینه که میگن اوکی اگر دیدگاه شخصیته برای خودته ولی حق نداری بگی چی باید باشه و چی نباید باشه چون این دست تو نیست

و دومیش اینه که شخصی که داره میگه این دیدگاهشه داره از اول میگه که من دیدگاه شخصیم اینه که این ماجرا تو عموم هم نباید باشه! به هر حال نظر شخصیه و نظر من قرار نیست عموم رو محدود کنه چون من کسی نیستم که حرفم اجرا شه.

در هر حال اینا شدن موضوع های خود در گیری من که حس میکنم جدیدن شاید بعضیا حس کنن که چقد از خود راضی یا چقد خودخواه هستم و یا اینکه حس کنن که چرا دو روز کلاس رفته و یا هرچی الان فک میکنه میدونه چی به چیه.

من در هر صورت حق میدم به این دیدگاها چون یکی از "من" های وجودیم اینو داره دائم به من میگه.درسته ادم خودخواهیم و درسته خیلی زود جو گرفته منو که چقد بارمه ولی جنبه ی مثبت ماجرا اینه که حداقل خودم میدونم که رسما هیچی نمیدونم و ادم احمقیم که حس میکنم نسبت به خیلیا برتر هستم.

من نه دلم میخواد باهوش به نظر برسم نه دلم میخواد ادم معروفی باشم اینو ذاتا میگم و از ته قلبم چون میدونم از این چیزا بدم میاد.

من قبلا تو این وبلاگ گفتم که جلب توجه رو دوس دارم ولی الان فرق کردم.الان فقط دوس دارم در میون تمام نظر ها نظر من هم شنیده شه که این چیزی نیست که خیلیم بخوامشا چون بخوام نخوام بالاخره اتفاق میفته همیشه نه برای من برای همه.

یجورایی مقایسه کردن برام غیرممکن شده.اگه یکی ازم بپرسه فرق استیو جابز و رفیقت چیه اصلا نمیدونم باید چی بگم نه اینکه ندونم و نه اینکه بدونم!! خیلی پیچیدس میدونم ولی در هر صورت بذارید بنویسم تا خالی شم.

اگه کسی به یه اهنگی گوش میده که از نظر من اشغالی بیش نیس اگه طرف ازم بخواد براش یه اهنگ قوی بذارم تمام بدنم یخ میکنه میگم خب الان این فرد تو این سطح شنوایی بعد از گوش دادن اهنگی که من میذارم چه واکنشی میخواد داشته باشه! ( و باز یکی از "من" های وجودیم میزنه تو گوشم میگه مگه طرف چشه که حس میکنه سطحش پایینه ولی بهش میگم به خدا نمیدونم ولی من اینیم که هستم!)

این ادم شاید تا اخر عمرش هیچوقت از این اهنگی که من گذاشتم خوشش نیاد.شاید این ادم بره از اون لحظه موسیقی بخونه و یک روز بزرگترین موسیقیدان بشه و به من از لحاظ تئوری موسیقی ثابت کنه که اون اهنگی که اونروز برام گذاشتی ارزش موسیقیایی بالایی نداشت.

این نقطه برای من نقطه پایان نیست حتی نقطه شروعی هم نیست من غافلگیر نمیشم از این چیزا.شاید الان بگم اون موسیقی که من اون روز گذاشتم از نظر من شاهکاره و هیچکس نباید حرفی بزنه پس این میتونه در مورد اون اهنگ اشغالی که طرف از اول گوش میداد هم صدق کنه.

میدونی میخوام اخرش به چی برسم؟ همون چیزی که همیشه بهش میرسم.

شاید اصلا رسیدن حرف غلطی باشه

من میخوام در اخر از زمان حرف بزنم.ارزش موسیقی که من برای اون ادم گذاشتم طی زمان مشخص شد ولی اهنگی که اون ادم از اول گوش میداده حتی به یک ماه هم نمیرسه که زمان بخواد براش تصمیم بگیره حتی خود ادما هم دیگه یادشون نمیمونه توی 18 سالگی اسم اون اهنگی که دائم رو تکرار بود چی بود ولی اینو یادشون میمونه که این ملودی لعنتی که میتونن توی اخبار توی تبلیغ توی خیابون توی صفحه های مختلف بشنون شاهکاری از فلان هنرمنده.

این روزا اگه کسی ملودی مثل بتوون بسازه هیچی نیست و نمیشه و دائم با خودش فکر میکنه چرا؟ این به سلیقه ی مزخرف مردم برمیگرده؟ یا اینکه مُد عوض شده؟ و برمیگرده به تعریف ها و براش سوال میشه که چرا فلان قطعه از سمفونی فلان شماره بتوون چرا شاهکار بود؟ چرا اصن از اولش انقد معروف شد؟ میشه بگیم چون تا الان مونده؟ نه...به نظرتون دلیلش چیه که اون شاهکاره؟ چرا اگه شاهکاره هر کسی چند سال پیانو میزنه میتونه اونارو بزنه؟ اصلا تعریف شاهکار چیه؟ میخوای کدوم تعریفو بشنوی تئوری موسیقی با احساسی؟

اگه موسیقیاییشو میخوای من ادم اطلاعاتش نیستم که درست و کامل توضیح بدم ولی خب هم به فواصل ربط داره هم هارمونیا و گام ها که وقتی تئوری ای نوشته نشده بود توسط این ادم کشف میشد

اگه احساسیش رو میخوای که بازم این سلیقه ای هست تعریفش به نظرم چون یسری هاش فوق العاده سادست! ولی فوق العاده صدای عجیبی تولید میکنه و به محض شنیده شدن این تصاویرن که از جلو چشمات میگذرن شاید خاطره ها و شاید خیالات

اما نه تعریفای من جالب بودن و نه اصلا درست

میدونی چیه؟

نظر من اینه که هیچکس نمیدونه چرا.هر چیزی باید تعریفی داشته باشه اما بعضی وقتا تو زندگی خیلی چیزا تعریف مشخصی ندارن مثل اون لحظه هایی که یک عکس رو میبینی و با تمام وجودت حس میکنی که این عکس قراره چیو تعریف کنه اما نمیتونی بگی چی! واسه همینه که هنر هست.

ببین, من نمیخوام کل متن خودمو حرفامو بکوبم که تو حس کنی چقد باهوشم و یا چقد درست حرف میزنم من خودم در این لحظه هم حس میکنم هوش متوسط و خوبی دارم و مجدد در این لحظه حس میکنم تمام چیزایی که نوشتم حرفای نسبتا کاملی هستن که میخواستم بگم.اما بازم زمان مشخص میکنه که تو این لحظه چقد در اشتباه بودم حتی اون لحظه ای که از یک استادی یا یک ادم معمولی یه حرفی بشنوم در مورد تعاریف بالا که کاملا ذهنیتمو عوض کنه و درِ دیگه ای باز بشه.

میبینی خود درگیری رو؟

ما همیشه ته همه ی بحثا سعی میکنم مقدار زیادی از حرف خالص اولیمونو پس بگیریم تا بحث به اتمام برسه و قبول کنیم کا همه چیز نسبی هست

اما خب تو ذاتمونه که بالاخره برای هرچیزی به جواب برسیم.

من شخصا از منطق 0 و 1 ای متنفرم ولی ظاهرا اون چیزی که همه میتونن به صورت 100 درصد بهش ایمان بیارن به عنوان جواب صحیح یا 0 هست یا 1

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 4:12

صفحه بندی