چیزی که مدت زیادیه باهاش درگیرم جهت گیریه.برای مدت زیادی هست که حس میکنم انقدر چیز ناشدنی ای رو میخواستم ، الان برای نداشتنش دارم عذاب میکشم.اما جهت گیری یعنی چی؟ یک مثال مسخره و ساده میزنم.فرض میکنم یک سیبیم که روی درخت کنار بقیه سیب ها روییده اما برعکس بقیه سیب ها نه دلم میخواد بیفتم زمین نه دلم میخواد تا اب روی اون درخت بمونم.
دنیای امروز ، تقریبا همیشه نیاز داره که بدونه تو زیر شاخه ی کدوم ایده ای.اگه سبزی میخوری پس گیاه خواری ولی اگه کنارش گوشت هم میخوری یه اسم دیگه روت میذارن.مهم نیست چقدر تلاش کنی خلاف جهت زندگی حرکت کنی ، همیشه موج عظیم مردمی که میخوان در یه اتفاق دخیل باشن تورو نابود میکنن.
هیچوقت نفهمیدم چه موقع و توسط کی این اتفاقات و موج های مسخره تشکیل میشن.وقتی میشینی تو یه جمع و بحثی پیش میاد راجع به چیزی که دوست نداری و ازش سوال بشه بالاخره باید جوابی داشته باشی که بالاخره این یا اون و هیچوقت حق اینو نداری بگی هیچکدوم.البته چرا ، با گفتن این حرف همیشه ادمای دو طرف قضیه تورو به عنوان یه احمق بی طرف میشناسن که هیچ فایده ای نداره و میشه گفت دیگه کلا حق حرف زدن در مورد هیج چیز دیگه ای نداره.
چون مثال های دیگه گفتنش اینجا حس خوبی بهم نمیده به قوتبال اشاره میکنم.مثلا فرض کنید تو یه مهمونی بحث فوتبال میشه و همه دارن در مورد دو تا رنگ حرف میزنن که ببینن کی طرفدار کیه.همیشه طرفدارای دو اتیشه وجود دارن که بحثو گرم نگه دارن ، طرفدارای منطقی که به یک رنگ علاقه دارن و به رنگ دیگه احترام میذارن و براش ارزش بودن قائلن ، ادمایی هستن تو این جمع که واقعا حوصله فوتبال رو ندارن ولی برای ترس از احمق تلقی شدن و جوگیری الکی یه رنگ رو به خاطر علاقه ی کسی که دوسش دارن انتخاب میکنن و خودشون رو ذوق زده نشون میدن که میتونم بگم این ادما شاید ۶۰ درصد از کل دنیا رو تشکیل میدن کل سیاهی لشکر هایی هستن که از چیزایی دفاع میکنن که حتی خوششون هم نمیاد و در موردش اظهار نظر هم میکنن.در طرف دیگه ادمایی هستن که از فوتبال متنفرن و یه جبهه دیگه تشکیل میدن که در موردش بد بگن و موضوع رو برای خودشون به سمت دیگه ای سوق بدن و ازش لذت ببرن.
و اما در اخر ادمایی تو اون جمع هستن که نظر خاصی در مورد فوتبال ندارن.نه خوششون میاد نه بدشون میاد.اگر حرفی بشه هم اظهار نظری نمیکنن چون اصلا دلیلی برای گذروندن وقتشون در اون مسئله نمیبینن.این ادما اغلب خیلی کمن ، مجبور میشن ساکت بشینن یه گوشه تا بحث بره سمت دیگه ای تا نقد همه ای این ادما عوض بشه و تمامی دسته های بالا نقش های دیگری رو به عهده بگیرن.
اما این وسط تناقض بزرگی وجود داره که حتی بی طرف بودن و علاقه نشون ندادن به دسته بندی هم خودش یک نقشی هست توی یک دسته بندی بزرگ تر.
حقیقتا با شروع این مطلب قرار نبود به اینجا برسم که چقدر میتونه بعد های بی نهایت مارو نشون بده در هر لحظه و بهمون یاد اوری کنه که چقدر راحت میتونیم خیلی وقتا نقش اون چیزی رو بازی کنیم که همیشه در فلسفه شخصیتیمون از اون متنفر بودیم ، اما خوب شد که به اینجا رسیدم.
حقیقت ماجرا اینه که تو شاید با تمام وجودت بخوای در یکسری از موضوعات زندگی بی طرف باشی و اصلا یک ثانیه هم بهش فکر نکنی ولی دائما ادمای اطراف مجبورت کنن تا در موردش نظر شفاف تری ارائه بدی.خیلی وقتا تو از اون ادما باهوش تری یا اطلاعاتت بیشتره و میتونی یکجوری متقاعدشون کنی که چقدر اون مسئله برات بی اهمیته اما مواقعی از زندگی هست که یک ادمی به پستت میخوره که به شدت اطلاعاتش بالاس ولی متاسفانه دائما به هم روشی میتواد سعی کنه بهت ثابت کنه که این ماجرا چقدر در زندگیت تاثیر داره و اگه بهش توجه نکنی یه احمقی!
دور موندن از این ادما خیلی سخته ، میرن رو مخت و دائما باعث میشن عصبی باشی از دست خودت که چرا نمیتونی منصرفش کنی از اجبار تو به یک کار و از اون طرف که چرا نمیتونه درک کنه قرار نیست همه یکجور در مورد همه جیز فکر کنن و جهت گیری داشته باشن.
درسته همه ما لحظاتی طرفدار دو اتیشه ایم که میتونه خیلی خطرناک باشه چون دو اتیشه بودن منطق رو میسوزونه
گاهی طرفدار منطقی
گاهی سیاهی لشکر بی علم و علاقه چیزی رو دنبال کنیم و شاید اونقدر قدرت داشته باشیم تا یکروز پی ببریم که چقدر احمق بودن و خداروشکر که از این کار دست کشیدم و انتخابای بعدیمونو با دقت و ریزبینی بیشتر انجام بدیم
میتونیم خیلی وقتا متنفر از یک بحث باشیم و فرار کنیم یا بحث
و میتونیم یک بی طرف حوصله سر بر و بی ارزش باشیم که هیچ جذابیتی برای هیچکسی نداره چون معلوم نیست جهتش به کدوم سمته
درسته خیلی وقتا با حرف زدن در مورد این همه دسته بندی و بازی های مسخره زندگی ، اطلاعات کممون رو ازش نشون میدیم ولی حداقل باید برای فکرامون ارزش قائل بشیم و در صورت احساس نیاز ، به اشتراکشون بذاریم.
شب خوش
برچسب:
نویسنده: سپیده قربانی