اون اولا مثل خیلیا حس میکردم خیلی خیلی خاصم ولی برای نشون دادن خاص بودن خودم کارایی رو میکردم که نشون میداد مثل هر بچه احمق دیگه ای فقط دنبال جلب توجه ام
خیلی از کارام و حرفام قشنگ نشون میداد که یه بچه ی بی تجربه ام
چند سال گذشت و کم کم محدوده ادما کمتر شد و خواستم بیشتر توجه دوستامو جلب کنم خواستم پیش اونا فان باشم به نظرشون با مزه و با کلاس و با علم و همه چی به نظر بیام و همش تظاهر بود
طی این سال ها کلا سعی کردم همیشه بگم بی توجهی این ادما برام مهم نیست ولی تو عمل خلافش رو ثابت میکردم
الان دیگه ماجرا های بالا اصن تو زندگیم وجود ندارن که بخوام نگران جیزی باشم
الان حتی اگه بدونم ذهنیت دوستام نابود میشا وقتی بدونن من یه ایرادی دارم یا یه نظر مخالفی بازم از گفتنش امتنا نمیکنم اصلا برام مهم نی که چقد قراره طرز فکرشون نسبت به من عوض شه...بالاخره که باید منو بشناسن کامل
یا خیلی وقتا عجله کردن وحشتناک بهم ضربه زده ولی بازم از این کار دست بر نداشتم
اما الان واقعا یوی از دست اورد های بزرگم صبر هست.خیلی صبور شدم نسبت به قبل! البته نمیتونم اینو عمومیت بدم به همه چیز مثلا در ذوق خودم نسبت به خریدن یک چیز یا بدست اوردن یک چیز خیلی صبور شدم انقد صبر میکنم تا دقیقا زمان مناسب برم سمتش و اصلا عجله ای نداشته باشم
حرفایی که بالا زدم یهویی اومد ولی در اصل امشب اومدم بگم که این دست اورد صبر به شدت خوبه و کارامد
خیلی کمک میکنه
صبرتونو بالا ببرید
شب خوش
برچسب:
نویسنده: سپیده قربانی