خرید بک لینک
انقدر حس نوشتن تو این وبلاگ نبوده که دیگه دارم باهاش غریبه میشم. زندگی به نظر هرجی جلو تر میره خیلی خلاصه میشه و شاید بتونم ازش یه تئوری بسازم که شاید حداقل برای خودم تا اینجای کار زندگی هرچقدر رفت جلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 10:46

شاید هیچوقت اونقدر دلم نخواد بشینم تاریخ رو از اول تا اینجای کار بررسی کنم تا بخوام درک بینهایتی از این دنیا و ادما پیدا کنم.ترجیح میدم به جای گم شدن در پیچیدگی داستان های کتابای تاریخ و ادمایی که ازشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 10:46

در هر مرحله از زندگی ، شناسوندن اخلاق و فکرت به دیگران یک قدم بزرگه هرکسی نباید برات اونقدر با ارزش بشه که بهش همه چیو بگی واقعا خداروشکر وبلاگم توسط اشنا ها خونده نمیشه وگرنه اخرت سوء بررسی از مرجع استفاده طبق کپی رایت بود. ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

این همه مدت وبلاگ نویسی کردم و سعی کردم موضوعات مختلفی رو پوشش بدم تا اینکه یه روز دلم خواست وبلاگی داشته باشم تا شرح حال خودمو توش بنویسم.هدفم این بود که شاید اگه یک رو برگردم بخونم به چیا فک میکردم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

چقد این ماجرا برای خیلیا زیباست که خیلی زود یاد میگیرن مثل مردم باشن. طبق مد روز لباس بپوشن سریعا پیگیر همه حبرا و جک هاش باشن دلشون بخواد جذاب باشن به خودشون برسن باشگاه برن و تریپ های لاکچری بردارن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

از کجا شروع کنم ، تو قرنی زندگی میکنیم که تبادل اطلاعات خیلی برامون سادست. با یک نگاه به تاریخ میبینیم تبادل اطلاعات در گذشته در دسترس مردم عادی نبود و خبر رسانی هم اونجوری که من تو فیلما میبینم انقدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

سرخوش و بی اطلاع از دنیای بیرون رو تخت دراز کشیدی و طبق معمول هندزفریات تو گوشته و حین گوش دادن به اهنگ داری با یکی از دوستای جدید حرف میزنی. اون لحظه سرشار از حس خوبی و اندازه ی کل لذت زندگی کنجکاوی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

بعد از چند سال افسردگی شدید یک روز هایی هم به این فکر میرسی که شاید باید به یسری چیزا رسیدگی کنم شاید ، تنها شاید بتونم کمی از این درد روحی کم کنم. هزینه ی صحبت کردن با یک روانشناس اونقدر بالا هست که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

تو این وبلاگ از بُعد های زیادی حرف زدم که قسمت زیادیش از معنای واقعی به صورت جزئی سوال داشت.حالا هیچوقت به صورت دقیق شاید نپرسیدم :"که چی؟" ولی ماجرا اینجاس که داریم تو دنیایی زندگی میکنیم که با انتشاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

توی زندگی یکی از چیزایی که یاد گرفتم این بود که کسی که دستمو گرفت تا بلند شم رو فراموش نکنم. خیلی سخته وقتی یکبار دیگه روحیه به زندگیت برمیگرده و میتونی کمی از قدرت لذت ببری حتی کسایی رو که کمکت کردن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

وقتی هنوز بلاگفا رو باز میکنم و یسری وبلاگ فعال روزمره نویس مثل توییتر بازا میبینم حس جالبی دارم. خیلی ساله که وبلاگ مینویسم ولی خب ، هی پاک میشه هی پاک میکنم و به هر دلیلی مدام در حال تغییر وبلاگ بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

به نام پدر روزی که فرزند کوچکش را برای اولین بار در دست گرفت ، چگونه میتوان گفت چه حسی داشت؟ نگران همسر به دلیل شکرگزاری فراوان از او مگر تلخی هم میشود حس کرد؟ چه چیزیست در این میان که فرزندی نا بررسی از مرجع خواست طبق کپی رایت هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

خب,به مرز جدیدی از زندگی میرسم مرزی که مهم نیست چه رنگی به تن کردی در هر صورت دیگه بزرگ شدی و توی این دنیای بزرگونه باید با اتیش بزرگا بسوزی.دنیایی که وقتی برای خودت توی اجتماع پیدا نمیکنی و به خودت میای و میبینی حتی دوستات هم دارن به همه چیت اعتراض میکنن.دو روز پیش رفتم پیش یک دوستی و کمرنگ شدن دوستی رو بیشتر از همیشه حس کردم.یک کمرنگی واقعی و اروم انگار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 7 ارديبهشت 1397 ساعت: 9:20

این چند وقت سریع گذشت و سرم گرم بود.حقیقش اینه که سعی کردم فکرایی که اذیتم میکنن و به افسردگی نزدیکم میکنن رو از سرم بیرون کنم و روابطمو با اونایی که افسردم میکنن کم و یا قطع کنم.قرار نبود و نیست که یهو ادم خوشحال و سر زنده ای باشم که چشمش رو روی همه مزخرفات زندگی ببنده.ولی تا وقتی که فک کردن به خیلیاشون دردی از من دوا نمیکنه و هر روز نابود ترم میکنه چه نیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 7 ارديبهشت 1397 ساعت: 9:20

تاحالا شده انقد از غم از دست دادن چیزی یا کسی خالی و ضعیف بشید که با تمام وجودتون فقط بخواید از سنگینی غم فقط یک ذره کم بشه و یکم به فکر ادامه دادن باشید؟همیشه ادمی بودم که تو اوج افسردگی با تراژدی هایی که تو زندگیم بود دائما داغون تر و خورد تر بشم اما اینبار انقدر عمق درد زیاده تمام بدنم سعی میکنه با تمام تلاشش ماجرا رو از یادم ببره و وقتایی که یادم میفتهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 7 ارديبهشت 1397 ساعت: 9:20

صفحه بندی