خرید بک لینک
خیلی شده که بیام اینجا و یه نوشته ی جدید باز کنم و اولین حرفی رو که تایپ میکنم سریع پاک کنم و از وبلاگم بیام بیرون چون میدونستم هیچی ندارم که بگم.

الان اگه اینجوری بود حتما میومدم بیرون ولی یه حسی بهم میگه که حرف داشتم.

من یجورایی مقیاس بزرگ شدنمو همیشه با تابستون میسنجم.

تابستون دو سه سال پیش تا الان مثله یه عمر گذشت کلی تجربه کلی اگاهی کلی ماجرا و الان خب بهتر از هرچیزی میفهمم با گذشت حتی یک هفته میشه چه چیزایی رو متوجه شد و به احمقیت های گذشتت بیشتر پی ببری.

ما ادما عادت داریم خیلی وقتا که برنامه ریزی اینده رو بکنیم,به جای خودمون از طرف اینده حرف بزنیم بگیم من قراره خلبان شم بگیم من قراره درس بخونم بگیم من قراره مهندس شم بگیم من ازدواج نمیکنم...

اما حتی اگه اینده از همین الان توی یک جهان دیگه کاملا واضح باشه بازم اونجا نیستی که ببینی چیکار کردی

نمیخوام فاز فلسفی بردارم,فقط احساس میکنم خیلی وقت ها توی زمان های مختلف غرق میشم.

من خوشحالم که چیزی به نام موسیقی در زندگیم نقش داره.با موسیقی خوشحال میشم شگفت زده میشم استرس میگیرم ضربانم بالا میره با موسیقی میتونم عاشق شم,عاشق یه فیلم عاشق یه منظره عاشق زندگی عاشق لحظات و حتی عاشق ادما ولی ترجیح میدم این اخری رو حذف کنم.

من ادمایی رو که بحث کردن باهاشون سخته برام رو به راحتی از زندگیم خط میزنم و یا از خودم دور نگه میدارم و یا حتی اگه خیلی مجبور باشم نزدیکم داشته باشمشون باهاشون بحث نمیکنم تا جایی که بتونم خودمو کنترل کنم.

بعضی وقتا هممون قوانین ذهنمونو میشکنیم به خاطر از دست دادن کنترل اعصاب و احساساتمون.

من جزو کسایی ام که اعتقاد دارم با حرف میشه همه کار کرد فقط باید لِم طرف مقابلت دستت باشه.اگه سخنور خوبی باشی و بتونی خوب متقاعد کنی میتونی خیلی چیزا رو دستت بگیری,اگر نِرو ادما دستت باشه میتونی خیلی راحت چند قدم جلو تر از خودشون عصبیشون کنی و نابودشون کنی.

من همیشه دوست داشتم سخنوریمو در همه زمینه ها قوی کنم,هیچوقت اونقدر نتونستم قوی بشم چون قدرت ریسک نداشتم.

این جملات تکراری که میگن میتونی با یک کلمه قلب یک نفر رو بشکونی واقعا الکی نیست.میتونی بعضی وقتا بفهمی با یک حرفی که زدی طرف مقابلت بعد اون کلمات رنگش عوض میشه میتونی بعد ها تغییر رفتارشو ببینی میتونی بفهمی دیگه اون ادم تا یک عمر با خودش عهد کرده که باید ها و نباید هایی برای صحبت با تو تعیبن کنه.

من ذهن خیلی از نزدیکانمو میتونم بخونم,نه طوری که بفهمم همه چی تو سرشونه و جادو کنم ولی لحظات ثانیه ها سیگنال هایی رد و بدل میشه که میتونی بگیریشون و بفهمی موضوع از چه قراره.

من الان اوج جوونیمه اوج احساس نیاز به استقلال اوج حس پختگی ولی شروع خام بازی و نگرانی هام همینطور کاملا متناسب سنم عادیه و خوشحالم که زندگیم بالاخره رنگ عادی به خودش گرفت ولی ناراحت از نگرانیام.

من یکی از مشکلات بزرگم تفاوت هام با بابامه.کاملا اگه اون بگه الان شبه من میگم نه روزه اگه بگه ماست سفیده من میگم نه سیاهه اگه بگه تو خوبی من میگم نه بدم اصن یه وضع ناجوری.این اتفاق توی خیلی از خانواده ها میفته,خیلیا راهشو یاد میگیرن که چجوری کنار بیان بعد یه مدت

ولی من توی پیچیدگی ذهنم و با احتساب سنم و هرچیزی که هست واقعا دیگه خسته شدم.نه اینکه بخوام کار احمقانه ای بکنم ولی خسته شدم از تلاش برای کنار اومدن دیگه خیلی وقته بیخیال شدم و میخوام اصلا تلاشی در این رابطه نکنم که یه روز بتونیم با هم خوب باشیم دیگه برام تفاوتی نداره.نه دوست دارم دور و اطرافش باشم نه دوست دارم پول بگیرش باشم و نه دوست دارم اتفاقی براش بیفته یا خدایی نکرده ... من فقط میخوام دوری و دوستی باشه.

حرفای بالا در مورد بحث با ادمای مختلف به اینجا ختم میشه که بحث من و بابام تا به حال اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد چون نه اون میفهمه من چی میگم و چون نمیفهمه و بحث رو به نا کجا ها میکشه منم با علامت سوال نگاش میکنم.این ادم جزو کسایی هست که اگه جزو دوستام بود به راحتی خطش میزدم اما چون مجبورم فعلا باهاش زندگی کنم باید بحث نکنم باهاش و تا جایی که میتونم از جلو چشاش دور باشم.

هی دارم بیشتر علاقه مند میشم که برم خارج از کشور زندگی کنم و از هرکی و هرچیز که اینجا دارم دل بکنم و برم یه زندگی جدید تشکیل بدم اینبار با ادمای گلچین خودم.

من هیچیو با مامان بابام نمیخوام عوض کنم,میدونم که علاقه اونا به من چجوریه و خیلی جاها اخرش فقط همین دو نفر هستن برام و این غیر قابل انکاره و لج و لج بازی باهاشون به قول دوستم چوب دو سر نجسه...

ولی کاش میتونستم یه زندگی جدا ازشون داشته باشم و دیگه فشار حرف ها و رفتارای بابام روم نباشه,از اونجایی که ما ادما هیچوقت راضی نیستیم فک کنم اون موقع هم بازم مشکلات بزرگ تری باشه و ناراضی های بیشتر.

بازم خداروشکر میکنم.زندگی خوبی دارم گوش شیطون کر.تابستون خوبیه چون همش استذاحت و بیکاریه و پرداختن به علاقم گیتار و ...

من فقط میخوام همیشه بهتر شه همه چی این هم به نفع منه هم همه ی کسایی که دورمن.

خستم دیکه بخوابم

صبحتون بخیر

برچسب: یکم حرف دارم امشب,یکم حرف دارم,یکم حرف دارم نریمانی,یکم حرف دل,یکم حرف بزنیم,یکم حرف عاشقانه,حرف یکم یونانی,حرفاتو یکم مزه مزه کن,حرفاتو اول یکم مزمزه کن, نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:40

صفحه بندی