نه به خاطر یکسری مستند و جو و چیزی
فقط به خاطر دیدن گذشتم به خاطر مرور کردن تک تک اتفاقات
من به این ایمان اوردم که میتونم با تک تک رفتارام,حرفام و نیتام روی دنیا اثر بذارم و دنیا رو زندگی من.
از روزی که این حس رو بدست اوردم سعی کردم ادم خوبی باشم سعی کردم کاای مثبتی بکنم که اثر خوبی داشته باشم.
اصلا حس خوبی ندارم.کارای جالبی نکردم امشب :(
اصن یهو دلم بدجور گرفته میخوام گریه کنم از ته دل
چرا انقد همه چیز بی معنی شده برام :(
خیلی سنگینم خیلی
زندگیم بهم ریختس جزو اولین تابستونای بدون چالشم بود هیچ اتفاقی نداشت اصن نمیدونم چرا اینجوری شد همه چی
یک روز اومدم وبلاگ و گفتم قوی شدم گفتم دیگه هیچ حسی به هیچی ندارم و این عالیه اما رفتارام کم کم شبیه یه حیوون شد
دیگه متوجه شدم اونی نیستم که بودم :)
اگه خودم شخص سومی باشم که بخوام بگم میلاد قدیمی رو بیشتر دوس داشتم یا جدید...
لعنت
نمیدونم کدومو میخوام انتخاب کنم.اما وقتی یاد اولین باری که تمام کسایی که دوسشون داشتم رو دیدم...حس درگیری ذهنم باهاشون
اگر از بین رفتن اون حسا رو برای پیشرفت تو زندگیم میخواستم پس چرا هیچ پیشرفتی نداشته زندگیم چرا کماکان درس نمیخونم چرا کل زندگیم رو تکراره 24 ساعت توی اتاق تا 5 6 صب بیدار تا 4 بعد از ظهرخواب.
خیلی سریع مودم عوض میشه متنفرم از این حس خیلی زود حس خوبم نسبت به یه چیز تغییر میکنه
خیلی جاها رفتارایی میبینم از خودم که شدم شبیه تمام کسایی که تو زندگیم ازشون متنفر بودم و مسخرشون میکردم و از خودم متنفر میشم ولی نمیتونم متوقفش کنم
تازه میفهمم چجوری میشه کارایی رو بکنی که متنفری ولی نتونی جلوی خودتو بگیری
خیلی بی حس شدم دیگه تو این لول از انسانیت حتی اشکمم در نمیاد
اول این نوشته با حس غم بودم دو خط اول چشمام سنگین بود ولی هرجی اومدم پایین تر قیافم بیخیال تر شد تا الان که دارم تقریبا پوکر فیس تایپ میکنم مننفرم از این حس.
با این چیزی که الان هستم مشکلی ندارم با لحظاتی که مثه حیوون برخورد میکنم با طرز تکرار زندگیم با پیشرفت نکردن با بی حس شدن نسبت به چیزایی که عاشقشونم با هرچی که این حسای بد رو بهم بده مشکل دارم.
در واقع با چیزی که باعث شه حس کنم دارم با رفتارم اثر منفی روی ادما و جهان میذارم مشکل دارم
مینویسم و مینویسم تا اینکه خوب شم تا اینکه بازم بدست بیارم چیزای بیشتری رو
بی حسی رو نمیخوام از دست بدم اما میخوام به مرحله ای برسونمش که از زندگیم لذت واقعی ببرم و پیشرفت کنم و بقیه کسایی که دارم هم همن حسا رو داشته باشن...
صب بخیر
برچسب: حس بد علیرضا روزگار,حس بد,حس بدی دارم,حس بد تنهایی,حس بدبختی,حس بد علی بابا,حس بدیه,حس بد یعنی,حس بد خیانت,حس بدي دارم,
نویسنده: سپیده قربانی