خرید بک لینک
امشب از اون فیلمایی دیدم که تا چند وقت دیوونت میکنن تا از ذهنت برن.

جملات زیادی پیاد تو ذهنم که دو ست دارم تک تکشون توسط ادمای خاصی تو زمان درستشون خونده شن ولی هیچوقت نمینویسمشون چون جای درستی برای این کار نیست.

داشتم فکر میکردم سال 95 هیچ دختری تو زندگی نبود و واقعا خوب گذشت! این روابط حتی دوستانش هرچقدر کا زیاد میشن ذهن ادمو هر روز بیشتر شلوغ میکنن و گذر زمان و فرصت ها اصلا حس نمیشه.امیدوارم تو سال جدید هم ازین روابط نداشته باشم و یا اصن خوشمم نیاد که داشته باشم که ذهنم مشغولشون بشه و حتی هوسش هم نکنم مثل الان! وقتی این اهنگ رو میشنوم که میگه "کجایی حالا که جنگی نیس؟! " خیلی فکرمو درگیر خودش میکنه و تنها یاد یه نفر میفتم و اونم کسیه که ترم اول دانشگاه دیدمش ,بهش گفتم دوسش دارم و دیگه ندیدمش.

اون لحظات حتی خودمم میدونستم هیچ شانسی ندارم حتی اگه میگفت منم دوست دارم!:)) که جزو احتمالات زیر 0 درصد بود.من تقریبا هیچوقت شانس یه رابطه موفق رو تا به حال نداشتم خداروشکر همیشه با در نظر نگرفتن خیلی چیزا وسطای راه فهمیدم خسته شدم و حوصلم از طرف سر رفته تازه با اینکه هیچوقت با کسی تو رابطه نبودم!

خوشحالم که دیگه ندیدمش.دنیای من تقریبا جایی برای عشق واقعی نداره و همش تو فکر و خیالمه و دوسش دارم چون با همه چیزای کثیفی که دیده هنوز جای پاکیه.این حرفارو میزنم خودمم خوشم نمیاد و حس خام بودن اون زمانا بهم دست میده.ولی رویا یه چیز دیگه ایه مگر اینکه بخوای با واقع گرایی اون رو هم خراب کنی.

ولی هنوز 6 و نیم صبح 13 فروردین 96 دارم میگم " کجایی حالا که جنگی نیس؟! " با اینکه میدونم به محض اومدنش جنگ رو هم میاره.

تعطیلات تموم میشن و بازم دانشگاه و بقیه چیزای عادی میان و این خوبه.نه که بگم از دانشگاه و کلاسای مسخرش خوشم میاد اصلا بحثم دانشگاه نیس! این تعطیلات تقریبا چیز بیهوده و مسخره ایه و کلی همه چیز رو عقب میندازه.

دوس داشتم زندگیمو اینجوری که جلو چشامه بسازم مثل همه ادما.ولی راضیم از این روند کند و لذت بخش زندگی.یجورایی میدونم که ادامه دادن نتیجه داره پس ادامه میدم همه چیو.

وقتی میشینی پای صحبت ادما تقریبا زندگی کردن و جبرش غیر قابل حل شدنه اونجاست که ایمان میاریم همه چیز منطق و واقع گرایی نیست.اگه همین حرفو جلوی ممطق گرا ها بزنم میتونن هزار دلیل بیارن که منو قانع کنن در اشتباهم این کاریه که همیشه میکنن تا حس کنن یکم داره ماجرا خارج منطق زمینی میره شروع میکنن و 0 و 1 یه چیزیو اثبات کنن که همه دنیا میدونن ولی خب چون حرف تورو خرد کرد باهاش میشه یه حرف قشنگ:د

من خودم یه روز ادم منطق گرایی بودم و intp بودم اصن ولی تقریبا به باور هایی رسیدم که نمیگم درستن ولی میدونم غلط نیستن و نیازیم برای اثباتشون به منطقی ها نمیبینم

پس

همین که هَ :))

13بدر خوش بگذره ناراحت تعطیلات از دست رفته و کارای نکرده نباشید و حتی اگه واقعا نمیتونید خوش بگذرونید هر طور که راحتید بگذرونید

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 6:36 توسط M |

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 4:12

صفحه بندی