خرید بک لینک
خیلی وقته دوس دارم بیام و اینجا یه چیزی بگم اما یه حسایی بهم میگه دیگه این اخرای وبلاگ نویسیمه

خیلی چیزا دیگه به اندازه این دو سه سال که وبلاگ مینویسم اهمیت نداره

وقتی زندگیم دیگه رنگ نوشته شدن رو نداره دیگه نیازی نیست بیام اینجا راستش

همه چیز مشخصه و از طرفی همه چیز نامشخصه

زندگی میگذره همه چیز مثل قبله چیزی به زندگیم اضافه نشده چیزیم خداروشکر کم نشده

راستشو بخواین از اخرین باری که گفتم خیلی حسمو به خیلی چیزا از دست دادم تغییری نکردم تقریبا به خیلی از اضافات زندگیم اهمیتی دیگه نمیدم.دیگه مهم نیست واسم که مثلا یه هفتس که فلانی باهام حرف نزده دیگه مهم نیس که فلانی بهم بی اهمیتی کرد وقتی دارم اینارو میگم جدی میگما! دیگه اصن به این چیزا فک نمیکنم این چیزا فقط باعث میشن قسمت بزرگی از زندگیتو تباه کنی

مثلا از یه جایی متوجه بعد چندین سال بالاخره شخصیت خودمو بدست اوردم دیدم من ادم دوست بازی نیستم دوستایی که دارم با هم اوکی ایم چرا نباشیم ولی خب هیچ چیز مثل قبل نیست...باید باهاش راه بیاید,این اصلا چیزی نیست که من بهش فک کنم حتی که چرا چند هفتس دوستامو ندیدم یا نمیدونم چیکار میکنن یا چی میگن و چجورین

راستش دیگه اهمیتی نداره و اینکه اشتباه نکنید, دوستامو نمیگم که اهمیتی ندارن! منظورم اون فکرای بچگانس.هرچیزی جاش به موقعش شاید رفتیم بیرون باهم و ... اما باید قبول کرد که هیچ چیز هیچوقت مثل قبل نمیشه.

خیلی گذشت تا به این مسئله پی ببرم نه به عنوان حرف به عنوان یه تجربه واقعی که ادما واقعا فقط به لحظات زندگین تعلق دارن ولی موندگار نیستن نه اینکه همشون یه روزی برن! ولی زمان همه چیزو تغییر میده یه لحظه به خودت میای و میبینی تمام کسایی که زندگیت وابستشون بود دیگه خیلی وقته نمیبینیشون تمام چیزایی که فکرتو مشغول میکرد حتی یادت نمیاد یا اگه بیاد بی ارزش ترین چیزان.

شاید برای دیدن این موضوع باید خیلی قوی بود و ناراحت نشد شاید خیلیا طاقت این تغییرای بزرگ زندگیو نداشته باشن و این خیلی اذیتشون میکنه که عادت کنن اما من خداروشکر میکنم که خیلی قوی تر شدم نسبت به اینجور فکرا

من تا چند ماه پیش با فکر کردن به خیلی چیزای ساده حتی یک ساعت گریه میکردم و حالم بد بود الان حتی اگه خودمم بخوام نمیتونم گریه کنم حتی با عمیق ترین اهنگا با عمیق ترین صحنه ها شاید چشمام نمناک شه یا بغض بگیرتم ولی دیگه نمیتونم گریه کنم

نمیدونم چطور میشه که یه ادم اینجوری تغییر کنه حتی ادعاییم برای داشتن زندگی سخت ندارم...من سختی ای نکشیدم من فقط خودمو عذاب دادم خیلی از لحظات زندگیم که میتونستم بیخیال اون کارا بشم و برم دنبال هدفم

هرچند این حرفا چرت و پرته الان که دنبال هدفمم چرا بگم هدف بگم عشق...موسیقی زندگیمه و بهم ثابت شده که ازش سیر نمیشم.هر روز کنجکاو تر هر روز مشتاق تر سر هر قطعه و اهنگ پر از ذوق و این تمام زندگیمه.

نمیدونم چجوری حالمو براتون توصیف کنم ولی من دیگه اصلا ادم قبل نیستم نمیدونم این موضوع چقد برای اطرافیام مشهوده ولی خیلی حرفارو دیگه نمیشنوم دیگه خیلی از رفتارارو نمیبینم دیگه همه ی برخوردام به خاطر کار طرف مقابلم نیست بلکه همون برخوردیه که همیشه میکنم یه چیز ساده و کلاسیک

خیلی ارومم خدارو به خاطر این ارامش شکر میکنم.

کم کم سعی میکنم کمتر عصبی شم سر تک تک مسائلی که با پدر مادرم دارم چون اینو مطئنم که فقط اونان که صاف و صادقن.

دانشگاه هم که هست.اجباریه دیگه...هرجقد بیشتر خودمو سرش عصبی کنم بدتر میشه پس باهاش راه میام میذارم که بگذره

زندگی کاملا فرق کرده همونطور که گفتم دیگه فکر و خیالا ادما و خیلی چیزایی که تو زندگیم بود از بین رفتن و چیزای جدیدی جاشونو گرفته و خوشحالم.

چرا همیشه چیزای منفی رو بگیم

تو این چند ماه من به چند چیز خیلی بزرگ دست یافتم و فقط دوتاشون این بود که بالاخره هدف اصلیمو پیدا کردم و دنبال کردم و بالاخره تونستم به شخصیتم شکل بدم.

اولای مطلب گفتم , شاید این دیگه اخرای وبلاگ نویسی من باشه 3 4 سال پر از ماجرا پر از حرف پر از اتفاق پر از شب نشینی ها و تنهایی ها میتونمم تک تک تیر های برجستشو یادم بیارم.

شایدم این اخراش نباشه شاید تازه شروع یه چپتر جدید باشه.نمیدونم

تنها چیزی که میدونم اینه که فعلا حرف زیادی برای گفتن ندارم و میخوام به زندگیم برسم

شب خوش

برچسب: پی چیست,پی چین,پی چی چی,پی چینی,پی چی تست, تبادل نظر,پی چی تست,پی چی دی تست,چی پی اس,چی پی اس اندروید,چی پی اس مارشال, نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 5:54

صفحه بندی