خرید بک لینک
خیل خب اون تنهایی که در موردش حرف زدم رو یجورایی به حسابش رسیدم

همیشه رو یه دختری کراش داشتم حدود 4 5 سالی میشه اینجا هم ازش زیاد حرف زدم.

امشب بالاخره طی یه عملیات خیلی سریع و جنگی بهش پی ام دادم که اگه دوس داره بریم کافه ای جایی.

میدونم که قرار نیست بفهمم که چی قراره اتفاق بیفته و از همین شروع طبق معمول فکرای مزخرف همیشی باهامه که دوس دارم حدس بزنم چی میشه.

اون یجورایی زیادی با من فرق داره ولی خب خوشگله! اره لامصب هرچقد بخوام تو هر موضوعی عمیق حرف بزنم مثل خیلی از ادمای دیگه تو عمل کاملا شبیه بقیه ی ادما کاملا کلیشه ای ام.

نمیدونم این دختر که همیشه ته ذهنم یه سیکرت کراش بوده چجوری الان قراره با پیشنهاد دادن بهش تنها چیزی که برای پیشنهاد برام مونده بودو استفاده کنم.یعنی در واقع اگه این ماجرا هم داغون شه یجورایی گند زدم و شاید مثل احمقا نابود شم.

ولی خیلی فکر کردم تو همین چند دقیقه که همیشه این موضوع رو چقد سخت میگرفتم! فقط یه دختره و تنها باریه که قراره واقعا از نزدیک باهاش رو به رو بشم شاید یه حس کاملا متفاوت باشه!

منم یجورایی روابط نزدیک تاثیر واقعی تر و جدی تری روم میذاره تا مجازی پس شاید بعد از این 4 5 سالی که با کراش پنهانی که بهش داشتم ایندفعه بتونم به صورت واقعی بهش نزدیک بشم و حسش کنم.فوقش ازم خوشش نمیاد و حتی این احتمال هم زیاده که مثل دفعه قبل توی چت من ازش خوشم نیاد!

خیلی با هم فرق داریم واقعا.

ولی خیلی استرس دارم راجب رو در رو شدن به صورت واقعی.من همیشه شروع کننده ی گفتگو نیستم! و بیشتر ترجیح میدم نگاه کنم و این نگاها برای کسی که نشناستم خیلی میتونه معنا های بدی داشته باشه.خیلی چیزا داره از سرم میگذره واقعا میتونه تجربه ی جدید و جذابی باشه.

ولی میتونه هم نباشه و سر یکسری چیزا این اتفاقات پیش نیاد.

این تیر اخر میتونه خیلی چیزا رو برام روشن کنه, در واقه میتونه کمک بزرگی برای قدم های بزرگ تری باشه.شاید بتونم نگاهم به زندگی رو بهبود ببخشم با چیزایی که قراره تازه ببینم.

امیدوارم موفق باشم

شب خوش

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 4:47 توسط M |

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:16

صفحه بندی