خرید بک لینک
یه تابستون دیگه داره به اخر میرسه

خیلی سخته که با خودم کنار بیام که درک کنم زمان دقیقا چجوری میگذره و هدفش چیه.

زندگی تو تابستون معنای متفاوتی داره برام اینو همیشه هم گفتم.یسری مشکلا مسخره و بی اهمیت تو تابستون فوق العاده مهم میشن یسری ناراحتیای دوست داشتنی شبانه یسری تصمیمای احمقانه یسری کارای مفید و کلی کارای مضر که خوش میگذره باهاشون.

ابن تابستون نتونستم روی الکتریک تمرکز دقیقی بکنم اونم واقعا کوتاهی از خودم نبوده.وقتی شرایط زندگی نذاره ناخودآگاه از خیلی چیزا عقب میمونی.سر و صدا و نداشتن پول کافی برای رفتن کلاس و نداشتن منبع خوب برای تمرین و درگیری با کلاس کگیتار کلاسیک که اونم به اندازه قابل توجهی وقت میگیره.

پس... میشه گفت رسما هیچی به هیچی پیش نرفته از الکتریک :(

مسخرس که دلیل بیارم بیشتر عقب افتادگی ها از کم کاری خود ادمه میتونستم از فیلم و سریال و خواب و خیلی چیزا بزنم و تمرینمو بیشتر کنم میتونستم از دانلود کردن خیلی چیزا بگذرم و بجاش فیلم های اموزشی گیتار دانلود کنم ولی خب من نمیخوام اینجوری زندگی کنم که همه ی لذت هارو از خودم بگیرم تا متمرکز یک چیز بشم و حس خوبی بهم نده .

بزرگترین استاد های موسیقی هم میگن وقتی اصلا حس و حال نداری نرو سمت ساز چون بیشتر حس بد بهت میده و حس میکنی ضعیف شدی یا کلا اگه ادم ضعیفی باشی از ساز زدت میکنه.

من هر روز علاقه مند تر میشم این نکته غیر قابل انکاره که من عاشق موسیقی و ساز زدنم ولی اگه شرایط بالا نیس مجبورم با همین منبع های کم و تمرین های کم بگذرونم تا موقعیتش پیش بیاد.دیگه عجله ای در کار نیست.

شاید خیلی از دور و بریام فکر کنن که انقد عجله داشتی ساز بگیری و امپ حالا که گرفتی چرا هیچ کاری نمیکنی , ولی اونا مسلما هیچی نمیدونن از شرایطی که بالا گفتم من هر روز تقریبا یک ساعتی الکتریک هم بدون امپ کار میکنم و روزای تمرین اختصاصی 2 ساعت و یا بیشتر با امپ.

اما جدا از این بحث از وضعیت سلامت خودم راضی نیستم.از اینکه شبا تا صبح بیدارم و وقتی میخوابم ظهر بیدار میشم و خیلی ساعات مفیدی از زندگیم رو از دست میدم.این ماجرا روی چشم و قلب و انرژی و خیلی چیزای دیگم تاثیر گذاشته واقعا.

تصمیم گرفتم یه چند ماهی دور از سیگار و اینجور چیزا هم باشم حتی به صورت تفریحی هم هیچی نباشه.میخوام سالم زندگی کنم.اگه ارادشو داشتم هر شب میرفتم میدوییدم ولی واقعا حس و حال و انگیزش نیست و دوس ندارم کسیم برام انگیزشو فراهم کنه مثل خیلی از کارای دیگه یکیش شاید رانندگی باشه.

خیلی چیزا هست که باید نگرانشون باشم که عقب نیفتم از بقیه و زندگیم ولی واقعا حس و حال نگرانی رو ندارم.نگرانی باعث میشه بدتر گند بزنم واسه همین اروم اروم پیش میرم و روی دونه دونشون تمرکز میکنم.

راستیتش من ادم مولتی تسکی نیستم و یجورایی از ادمای مولتی تسک خوشمم نمیاد.من واقعا دوست دارم همیشه به نوبت تمرکز روی یک چیز باشه و وقتی اینجوری نیست استرس میگیرم و همش حس بدی دارم حس یکجا بند نشدن و تنگی نفس.

موضوع بعدی کسیه که بهش پیشنهاد بیرون رفتن دادم که قرار شد خبر بده و نداده.یه قسمت بزرگی از وجودم دوست داره که خبر نده و اونو مقصر بدونم برای این ماجرا و یه قسمت ماجراجوی مغزم هم دوس داره خبر بده.در هر صورت این چیزیه که هست و نمیخوام الان بهش فک کنم بالاخره اتفاق میفته یکدوم و من اون موقع بهس رسیدگی میکنم.

الانم به شدت خوابم میاد شب خوش

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:16

صفحه بندی